![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
می شه مرد و زنده شد. می شه زنده شد و مرد. می شه مرد و زنده شد. ولي واسه تو همه كاري ميشه كرد |
|
+ نوشته شده در
87/04/07ساعت 1:3 توسط سامره |
|
|
پله برقي هاي دوتايي |
|
+ نوشته شده در
87/03/30ساعت 19:28 توسط سامره |
|
|
خاطراتم را بلعيدم |
|
+ نوشته شده در
87/03/26ساعت 23:56 توسط سامره |
|
|
من اين طرف ديوار پاهايم را جمع كردم پشت تير چراغ برق |
|
+ نوشته شده در
87/03/17ساعت 22:41 توسط سامره |
|
|
من را صرف ميكني! |
|
+ نوشته شده در
87/03/09ساعت 23:43 توسط سامره |
|
|
تلخ ام. تلخ و بي مايه. بي مايه و بي محتوا! ذهنم همزمان با خودم پرسه ميزند. از اين سر اتاق تا آن سر. تا به حال شده با سرعت تمام بدوي و با وجود نفس هايي كه براي ادامه دادن داري، بايستي. يك مكث كوتاه. و نفهمي از كجا شروع كردي و قرار است آن ته چه چيزي در انتظار اين همه دست و پا زدن ها باشد! |
|
+ نوشته شده در
87/03/02ساعت 9:32 توسط سامره |
|
|
ديشب ساعت نه همه دلواپسي هايم را دم در خانه گذاشتم و رفتگر بي آنكه پول ماهيانه اش را از من بگيرد همه را برد يادم باشد كت و شلواري هم قد مهرباني هايش برايش پيدا كنم يادم باشد ... |
|
+ نوشته شده در
87/02/26ساعت 21:21 توسط سامره |
|
|
از آینه ام بپرس |
|
+ نوشته شده در
87/02/18ساعت 0:47 توسط سامره |
|
|
حال من بد است! |
|
+ نوشته شده در
87/02/12ساعت 23:58 توسط سامره |
|
|
در تاريكي چشمانت را جستم شاملو |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت 21:55 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|