تبليغاتX
فصل سرد
و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین
می توانی لبخند بزنی
من دیدم تو را که لبخند می زدی به رویاهای من
من شنیدم که هزار بار می گفتی: دوستت دارم
من احساس کردم
کاملاً احساس کردم ....
که دستان لرزانم را گرفتی...و من تابستان شدم
من دیدم، شنیدم و کاملاً احساس کردم...
من...
این فلسفۀ بیدار شدن از خواب، عجب مرا اذیت می کند
می دانم که ناراحتت کرده ام
می توانی دعوایم کنی
می توانی به احساسم سیلی بزنی
می توانی شعری را که برایت گفتم، پاره کنی
می توانی تا همیشه مرا چشم انتظار بازگشتت بگذاری
....
یک کار دیگر هم می توانی بکنی
می توانی لبخند بزنی


هاچیپو را هنوز دوست دارم، هنوز یک قطعه از پازل رویاهای کودکی من است، اما احساس کردم با دستنوشته های روزهای دلتنگی من همخوانی ندارد. برای همین اسم وبلاگ را تغییر دادم، از تمام دوستانی هم که لطف کردند و مرا لینک کرده اند می خواهم که عنوان وبلاگ را در لینک هایشان تغییر دهند. ممنون

+ نوشته شده در  85/08/28ساعت 16:23  توسط سامره | 

خسته ام، از همه جا، از همه چی، از خودم، از تو، از...
خسته ... خواب...، باید بخوابم، چشم هایم؟ چشم هایم کو؟؟ پلک هایم بسته نمی شود؟؟ بگذار ببندمشان...
کجا بودم؟؟ تو از کجا می دانی؟؟ تو نبودی... نه تو نبودی.
هوا سرد است، خیلی سرد، اما او جوانمرد است... دارد دیر می شود، چقدر زود، وای دیرم شد. چقدر دیر؟؟ شب شده است. باید برگردم؟؟ اما یه سوال کجا باید برگردم؟؟ می دانم که باید برگردم. مادر پرتقال خواسته بود. اما برای کی؟؟ مادر پرتقال نمی خورد، من پرتقال دوست ندارم... اصلاً تابستان پرتقال ندارد... خدای من میوه فروشی بسته است. او دیروز مرد؟؟ خدا کند او نمرده باشد. پسر فروشنده مغازۀ بغلی را می گویم. جوان خوش تیپی است. دیروز به من روژلب فروخت. به من خیره خیره نگاه می کند. نگاه نکن. چرا نگاه می کنی؟؟ من زشت بودم... او مرا دوست نداشت. او را دوست دارم؟؟؟ نه... از او بدم می آید. به همه دخترها نگاه می کند. دخترها خوب نیستند. کاش دختر نبودم. آنها وسیلۀ گناهند.... خدا گفت؟؟ ... او؟؟!!!.... نه... او مهربان بود... امّا چرا گفتند که او گفت؟؟ این تهمت است... دروغ می گویند.. همه... من گناهی ندارم... چشم هایت را ببند... نگاهم نکن تا گناه نکنی... من نبودم. من گناه نکردم!! خدای من... خدا.. خدا.... تو مرا دوست داری؟؟؟ از او بدم می آید، او یک مرد بود. اما او هم گناه نکرد. او فقط نگاه کرد. دوستت دارم.

+ نوشته شده در  85/08/22ساعت 17:0  توسط سامره | 
+ نوشته شده در  85/08/10ساعت 22:44  توسط سامره | 

تو را مي شناسم
پاسخ معماي شيرينت را
تلخ 
...
دريافته ام

اگر چه با تو
خورشيدي ست
اما سرزمين هاي من از خورشيد تو،مرز هاي يخ بندان اند

و اگر چه با تو نوشدارويي ست
اما غرور دردهاي من با نوشداروي تو،تجربه گران شکستنند

باید تو را در بیداری خواب آلوده ام فراموش کنم
زبان هاي اندرز در کارند
و چراغ هاي منطق فروزان

اما خواب های بیدار
خواب هاي اراذل
تو را به تصوير مي کشند

با من کاریت هست
در گوشم زمزمه مي کني و با من
قرار عاشقانه اي مي گذاري

به گويش فراموشي سخن مي گويم
بايد نام تو را چونان آناني که به چهره مي شناسم فراموش کنم

لهجه نصيحت سخت زنده است:
هر آن چه بر تو
مي گذرد ...اين روزها
...
و البته اين شب ها(!) طبيعي ست

این طبع آدمی است
بر خاک سرد اعتماد کن
هر آتشي به خاک...خاک مي شود

اما رویای تو خاک سبز را سرخ می کند
به قامت نه کند تر و نه شتابان تر از من ...
با من
خيابان آشنايي را گام مي نهي

دستم را بگير
این صدای تو ست
بی هراس و مومن
دست های کوچک مرا


به ساقه رسيده دستت
پيوند مي زني

من سخت درتکاپوي پاسخم
اين خواب ها بازمانده کدامين خاطره مشترکند

خاطرات هیچ؟
خاطرات خالي؟
خاطرات نهيب هاي تو

از من بگذر
با من مپيچ
يا نويد دهنده کدامين خاطره ناممکن پيش رويند؟

دوري از من...آن سوي مرزي مبهم
اما رقص دستانت به من سلام مي دهند

و چشمانت ازچشمانم به من نزديک ترند
و گونه هايت به خاطر من

رنگ به رنگ اند و شاد

چراغ منطق فروزان است
و فرمول ها - آن گونه که تو مي خواستي - بر من حاکمند

اما...

ضرب تو در تو
ديگر
بهار نمي شود

جز در خواب هاي ساده دل من



ممنون از ارشک عزیز

آبی تر از آنیم که بی اشک بمیریم، از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم، تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم، شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

+ نوشته شده در  85/08/06ساعت 12:39  توسط سامره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باید.....!

ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد.

زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند

کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد.

خوب بدان!...

دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه ها
برداشت
امروز من
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان