تبليغاتX
فصل سرد
و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین

راستی اگر تو را به جوایز نفیس بهشتی بشارت نمی دادند و اگر تو را از سیخ داغ و سرب گداخته نمی ترساندند، اگر روی زمین رهایت می کردند آزاد، آزاد به حال خودت و تو را می گفتند هر کار خواستی بکن، نه عذابت می دهیم و نه جایزه ات. در آن احوال از میان دروغ، نیرنگ، تهمت، دزدی، ناجوانمردی و ... و صداقت، راستی، شرف، انسانیت، ایثار، جوانمردی و ... کدام ها را انتخاب می کردی؟

+ نوشته شده در  85/10/27ساعت 12:4  توسط سامره | 

خـبـر دارى اى شيخ دانا که من              
خدا ناشناسم خدا ناشنــــــاس

نه سر بسته گويم در اين ره سخن          
نه از چوبِ تکفير دارم هراس

 

زدم چون قـدم از عـدم در وجود               
خدايـت بـرم اعتبارى نداشــت

خـــداى تو ننگيـن و آلوده بــــود               
پرستيدنـش افـتخارى نداشـــت

 

خــدايى بديـنـسان اسـيـر نـيــاز              
که بر طاعت چون توى بسته چشم

خــدايى که بـهـر دو رکعت نماز                
گر آيد به رحم و گر آيد به خشــم

 

خــدايى که جـز در زبـان عـــرب               
بــه ديـگـر زبـانـى نـفـهـمـد کــلام

خــدايى که نـاگـه شود در غضب              
بسوزد به کين خرمن خاص و عام

 

خــدايى چنان خودسر و بـلهـوس            
که قهرش کـنـد بـيـگـناهان تباه

بـه پـاداش خـشنودى يك مگـس              
ز دوزخ رهاند تنــــــــى پر گناه

 

خــدايى کـه بـا شـهـپـر جـبرئيل               
کند شهــرى آباد را زير و رو

خــدايى کـه در کـام دريـاى نـيـل              
برد لشكر بى کرانــــــى فرو

 

خــدايى کـه بى مزد مـدح و ثـنـا              
نگردد به کار کســى چاره ساز

خدا نيسـت بـيـچاره، ور نه چـرا               
به مدح و ثناى تو دارد نيــــــاز

 

خداى تو گه رام و گه سرکش است          
چو ديوى که اش بايد افسون کـنند

دل او به "دلال بازى" خوش است             
وگرنه "شفاعتگران" چون کننــد؟

 

خـداى تـو با وصـف غلمان و حـور             
دل بـنـده گـان را به دســت آورد

به مکر و فريب و به تهديد و زور                
به زير نگين هرچه هـسـت آورد

 

خـداى تو مانند خان مغول 

 "به تهديد چون بر کشد تيغ حکم"

ز تهديـد آن کـارفـرماى کـل                      
"بمانند کرٌ و بيان صم و بکم"

 

چو درياي قهرش درآيد به موج                 
ندانـد گـنه کاره از بـى گناه

به دوزخ درون افـکند فوج فوج                   
مسلمان و کافر، سپيد و سياه

 

خــداى تــو انــدر حـصـار ريــا                   
نهان گشته کز کس نبيند گزند

کسى دم زند گر به چون و چرا                
به تکفير گـردد چـماقش بـلند

 

خــداى تـو با خـيـل کـرٌ و بيان                  
به عرش اندرون بزمکى ساخته

چو شاهى که از کار خلق جهان             
بـه کـــار حـرمخـانـه پــرداخـتـه

 

نهان گشته در خلوتى تو به تو                
بـه درگاه او جز ترا راه نيست

توئـى مـحرم او که از کار او                     
کسى در جهان جز تو آگاه نيست

 

تو زاهد بدينسان خـدايى بـناز                
که مخلوق طبع کج انديش تست

اسير نياز است و پابـست آز                   
خدايى چنين لايق ريش تســــت!

 

نه پنهان نه سربسته گويم سخن            
خدا نيست اين جانور، اژدهاست

مرنج از من اى شيخ دانا که من              
خدا ناشناسم اگر "اين" خداست!

 

سعيدى سيرجانى

 

+ نوشته شده در  85/10/19ساعت 12:6  توسط سامره | 
من چيزي از عشق نمي دانم وحتي نمي خواهم بدانم!
من عاشق نيستم و نمي خواهم باشم!
اما نمي دانم چرا
در حضور تو از زيستن لذت بيشتري مي برم؟!
چرا با نگريستن به چشمان گيرايت حسي غريب وجودم را به بازي مي گيرد؟!
چرا وقتي دستانت را در دست مي گيرم
احساس مي کنم تمام هستي در سر انگشتان دستان سرمازده ات جا مي گيرد؟!

چرا...؟!

با همه اين حرفا من عاشق نيستم!

(ممنون از امیر)
+ نوشته شده در  85/10/11ساعت 14:34  توسط سامره | 

داشتم کتاب "گفتگوهای تنهایی" (دکتر شریعتی) رو می خوندم، که یه اس.ام.اس از طرف شروین واسم اومد:

"یاد میلاد لطیف ترین انتخاب شده، عیسی مسیح مبارک"

تازه با این تبریک یادم افتاد که امروز تولد حضرت مسیح هست، بر حسب اتفاق داشتم صفحاتی از نوشته های دکتر رو می خوندم که در ارتباط با حضرت مریم و عیسی مسیح بود، تصمیم گرفتم قسمت هایی از همین کتاب رو اینجا بنویسم.


این بخش رو دکتر به نقل از شاندل نوشته:

" و...ای مریم ،

آنکه در تنهایی بلند و عظیمش از آغاز آفرینش لب فرو بسته بود و در بالای ابرها ، بر بالش استغنای شگفتش از صبح ازل تا شام ابد چشم به آسمانها دوخته بود ،و تنها در دو هزار سال پیش از این ، روح القدس خویش را در کلمه ای نهاد، و چشم برای نخستین بار به زمین فرو دوخت،و در زمین در پی تو گشت و تو را یافت و روح القدس خویش را از بام بلند خلوت عظیم ابدیش فرو فرستاد تا در دامن تو بنشیند و کلمه اش را در جان تو نهاد و تو آن را بر داشتی و در درون پروردی و زادی و بر دامن گرفتی و شیر جان خویش را در کامش ریختی و مسیحش بر آوردی ... ، هرگز غرورش نشکست و خود را خوار نیافت و سخن کافران و نادانان را که گفتند :

"خدا مبتلای عشق زنی از زنان زیبای اورشلیم شده است و با او ازدواج کرده است و همسر او شده است و همسر یوسف نجار را به خلوت دست نایافته بلندش برده است و پدر عیسی گشته است"

 

و چه و چه ها که نگفتند !

همه را به جان خرید و شکیبایی کرد و فریاد کافران و نادانان را که کلمه نمی شناسند و عشق خدا و مریم را فهم نمی کنندو خانواده ای را که در آن پدر روح القدس است و مادر مریم و فرزند مسیح نمی دانند و همسری را جز شرکت سهامی و عشق را جز ترازوی بارکشی ندیده اند،همه را ناشنوده گرفت و خود را و چنین حادثه شگفت را خواری نیافت و دریای عظیم غرورش بر نیاشفت با آنکه متکبر است و پر از جبروت و مستغنی و " یگانه "

و...تو...ای مریم ،

مادر مسیح ،

همسر پاک خداوند یگانه بی شریک !

این سخن را که در انجیل خوانده ایم تو بر زبان آورده ای ؟

نه ،این سخن مریم عذرا، هم آغوش روح القدس ،آنکه بار کلمه را که روح القدس در درونش نهاد با جانش پروردو مسیح را زاد نیست،این جمله مریم دیگری است، سخن مریم همسر یوسف نجار است و مخاطب آن نه روح القدس،که یوسف است ! "!

 

دریغا که انجیل را تحریف کرده اند، شاندل همه عمرش را شب و روز بر روی این کتاب مقدس آسمانی نهاده است تا آن را تصحیح کند،نسخه منحصر به فرد است و مقابله و مقایسه ممکن نیست،اما ، شاندل مریم شناس و مسیح شناس است، و شامه فهم آیاتش قوی است، او خواهد توانست، اما به گفته خود شاندل :

 

" در آن حال که نشئهً گرم و مرموز آیات انجیل روح مرا با روح القدس در می آمیزد و مرا تا عرش خدا ، تا ابدیت بلند و بی کرانه می برد و در فضای پاک و مستی بخش آن عشقی که در جان خدا به خاطر مریم شعله کشید غرقه می سازدم و غرق جذبه های شگفت می شوم ناگهان گاه جمله ای اینچنین ، همچون تیر زهر آلودی مرا که همچون پرنده ای در اوج معراج های بلندم می پرم مجروح می سازد و خسته و خونین و دردمند به گوشه ای بر خاک  می افتم و دست و پا می زنم و ماهها می گذرد تا ایمان من به مریم ، نیاز من به مسیح مرا نجات می  دهد و شفایم می بخشد و باز ، به سختی ،اراده و قدرت عقیده و احتیاج مرا بال و پری دیگر می دهد و پروازی دیگر آغاز می کنم ! "

 

" ... من عشق را از او گدایی نمی کنم ، اگر او نخواهد من نیز نخواهم خواست ! "

 

اما، این خبر بزرگی است و در عین حال که بسیار بد است و آزار دهنده است خالی از حکمتی نیست و این مرا به تردید افکنده است که شاید این جمله تحریف نباشد، آیه باشد،سخن مریم باشد و ما معنی پنهانی آنرا در نمی یابیم و بیهوده آنرا از زبان او بعید می پنداریم و آن حکمت که در این سخن نهفته است این است که بر خلاف آنچه ما می اندیشیم عشق مریم جز عشق روح القدس است ...

 

 

...من معتقدم که انجیل یک کتاب آسمانی است بی شک،جمله هایش پیداست که آیه است ، بوی سخن مریم می دهد ،روح روح القدس از آن پدیدار است ، ...طعم خدا می دهد، اما افسوس ، پاپ ، متولی کلیسا ، تدوین کننده انجیل ، که انجیل سالیان دراز، در خانه آنها ، دست بوده است ،آنرا تحریف کرده اند،از خود بر آن افزوده اند،و این جمله ها یادگار آن است.

 

این جمله آیه نیست،چگونه مریم می تواند با روح القدس چنین سخن بگوید ؟!

....چگونه ؟

این جمله...سخن زنی است به مردی ،... نه، خانمی به آقايی که که می خواهد عاقلانه هم را دوست بدارند...چه ،آنها نمی خواهند در یکدیگر محو شوند، نمی خواهند در عشق" نباشند"،می کوشند تا در دوست داشتن هر کدام خود را محفوظ نگاه دارند ! چه ،در کار آنها عشق سوختن نیست ، سنجیدن است ،آتش نیست ، ترازو است ،و هر یک را پله یی ، کفه ای .... و اگر هر کفه سنگین تر شود ، عشق به هم می خورد ،اگر یکی بیشتر بسوزد کلاه سرش رفته است ،دو شریک اگر در شرکتشان یکی پول بیشتری پرداخت ، یا کار بیشتری کرد مغبون شده است ، آن دیگری سود کرده است و این ضرر ، و این چه رنجی است !

 

" ما در این خانه با هم زندگی می کنیم ، خوب ، پس یک روز تو جارو کن ، یک روز من . "

چقدر درست و عاقلانه و حق !حرف حساب !حساب،حساب،حساب ! وای که چقدر "حساب"همه چیز را آلوده است !حتی انجیل را ،حتی روح مریم را حتی مریم را ، حتی مریم را .

 

... این پاپ است که دین را ترازو کرده است و مریم را در کفه ای نهاده و روح القدس را در کفه ای دیگر ! وگر نه چگونه مریم عشق را ساخته اراده می داند و در آن از خواستن و نخواستن دم می زند ؟

.

.. و چنین است گه شاندل که خود یک مسیحی متعصب است ، این جمله را که بر متن انجیل افزوده اند چنین به طنز تفسیر می کند که :

 

"... روح القدس نیز در پاسخ مریم می گوید :و تو ای مریم ! ای روح شرق ، زیباترین و خوب ترین دختران اورشلیم، ای که به همسری خدا آمده ای و مادر مسیح او گشته ای !اگر در عشق به روح القدس ، در نیاز به کلمه الله گدایی احساس می کنی ، هرگز روح القدس خواری تو را نمی پسندد،هرگز تو را خوار نخواهد کرد ،اگر تو توانایی آنرا در خود می یابی که عشق را- اگر روح القدس نخواهد – تو نیز نخواهی، نخواهد خواست ! "

 

بگفتۀ شاندل:" مریم بود که یهوۀ خشک و بلند گرا و بینیاز و مقتدر تنها را که بر عرش کبریائیش تکیه زده بود و آفرینش را دهی ویرانه وپست در زیر پای خویش می یافت و به زحمت گاه نگاهی بر آن می افکند ، از کرسی عرش به زیرش آورد و به زمینش کشاند و نرم و رام و مهربان بر روی خاکش نشاند و او را که به چشم کسی نمی آمد در چهره ی معصوم و مهربان عیسایش مجسم کرد، آری ، مگر نه عیسی خداست؟ مریم بود که خدا را به زمین فرود آورد و در چهره ی انسانش ساخت و قیصر بود که بر صلیبش بالا برد و به چهار میخش کشاند...

 

اما باز کار مریم بود، او خدا را از آسمان به زمین فرود آورد و از زمین به آسمان دار بالا برد و اینبار خدا از فراز دار باز به آسمان تنهایی خویش صعود کرد ...

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 17:5  توسط سامره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باید.....!

ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد.

زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند

کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد.

خوب بدان!...

دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه ها
برداشت
امروز من
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان