تبليغاتX
فصل سرد
و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین

در این آخرین گامهای چرخ گردون
در این واپسین نفسهای آتشین فصل سرد،
بار زخمهای روزگار بر تنم سنگینی می کند.
امانم را نمی دانم با خود به کدام ناکجا آباد برده؟
چرایش کشنده ترین زخم است.
صداقتم را در مسلخ تزویر سلاخی می کنند.

نمی دانم،
کجای این معبد تیره،
بسازم حجلۀ نیاز خود را،
چه باید کرد؟
کجا باید شد....

فقط گاهی می دانم،
تک درخت آوارۀ این بیابان تشنه منم.
تک قربانی این حماسۀ بی قهرمان منم.

شنیدن صدای فریاد را،
حتی ارباب کربلا دریغ کرد از این تشنه لب ...

تنها یار من هدهدی بود که،
فصل سرما بال به سوی گرما گشود،
و من تنها،
آواره،
بی کس،
خسته
و زخمی،
باز هم ستاره ای در آسمان قلبم ندارم.

و حالا دوباره آغاز می کنم این کهنه سال نو نوار را ...
الهی! حول حالنا الی احسن الحال .... 

 

+ نوشته شده در  85/12/22ساعت 15:15  توسط سامره | 

گریه می کنم و چادر مامانم رو می کشم، امّا نمیشه...گریه می کنم... باز هم ... باز هم... امّا نمیشه.

گریه می کنم و عصبانی می شم و آب نباتم و می ندازم تو کوچه ... باز هم نمیشه ...حالا وقتی آب نباتم و پرت کردم تو کوچه دیگه چرا باید بهش فکر کنم؟؟؟

حالا ...

هیچکسی حواسش نیست ... من ... لاک پشتی هستم که چرخیدم و معلق روی لاکم افتادم و دست و پا می زنم. هیچکس ... حتی خدا هم حواسش به من نیست منو برگردونه ....


پ.ن: به بهانۀ سالمرگ یکی از بزرگمردان تاریخ ایران "دکتر محمد مصدق" :  

گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه، بر تراز بی بقای خاک  

                                                       "احمد شاملو"

+ نوشته شده در  85/12/14ساعت 14:15  توسط سامره | 

زندگی هم زلزله دارد
مثل بم
احساس کردم که خودم را نمی شناسم
وقتی که تصویرم در چشمان او لرزید
آیا تصویرم لرزید؟ یا خودم؟
بم را در دلت تجربه کرده ای؟ اول تصویرت می لرزد، یا خودت؟
لرزه های زندگی ...


پ.ن: می خواستم به دلایلی در اینجا رو تخته کنم!! اما حیفم اومد به خاطر گناه نکرده وبلاگم قربانی بشه! اگه اینکار رو می کردم می شدم جندمین ظالم تاریخ؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  85/12/07ساعت 11:14  توسط سامره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باید.....!

ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد.

زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند

کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد.

خوب بدان!...

دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه ها
برداشت
امروز من
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان