تبليغاتX
فصل سرد
و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین

سادگی مرا ببخش، که خویش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگی مرا ببخش، که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام

به من نخند و گریه کن، چرا که جز نیاز تو
هر چه نیاز بود و هست، از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهی خواب، خواب مرا سایه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوی فریاد مرا، سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را، به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم، دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نیازمند بخششم
چرا که من در ابتدا، تو را ز خود نرانده ام

گناه کار هر که بود، کیفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام


پ.ن ۱: فکر نمی کنم نیازی به ذکر منبع داشته باشه!!!

پ.ن۲: تو مسیری میریم که راه را نمشناسیم ! در بین راه متوجه میشیم که راه اشتباه است ! سه  گزینه داریم : 1-  بر میگردم و مسیر را از جایی که مطمئنم درست است ادامه میدم . 2- به راهمون ادامه میدهیم ، تا ببینیم که راه به کجا ختم میشه 3- به بیراهه میزنی شاید به مسیر دیگری برسی ...
 بعضی وقتها تو موقعیتی قرار میگیریم و کاری را انجام میدیم  ! بعدش فکر میکنیم که  کارمون « اشتباه » بوده  ، واسه جبرانش دست به کاری میزنیم که مطمئنا « غلط » است ! ( منبع: http://blog.choghondar.com/ و منم کاملا باهاش موافقم!)

+ نوشته شده در  86/01/29ساعت 0:5  توسط سامره | 
ـ آن کیست که از امید نیرومند تر است؟
- مرگ

ـ آن کیست که از اراده نیرومند تر است؟
ـ مرگ

ـ آن کیست که از عشق نیرومند تر است؟
ـ مرگ

ـ آن کیست که از زندگی نیرومند تر است؟
ـ مرگ

ـ آن کیست که از مرگ نیرومند تر است؟
ـ روشن است، من

کلاغ عبور کن...!!!



 

+ نوشته شده در  86/01/25ساعت 10:32  توسط سامره | 
تو، یه قهوۀ تلخ، دود غلیظ سیگار، شهیار قنبری، محو شدن تصویرم توی آینه، پدال گاز، سرعت، تصادف .... تو، شاید وقتی دیگر ...
پ.ن۱: گله ای نیست! وقتی یک بار شکستی، یک بار هم شکسته می شی، این قاعدۀ بازیه

پ.ن۲: راستی اونقدر تشنمه، که می خوام تا ته چاه سقوط کنم. کمکم می کنی؟؟!

+ نوشته شده در  86/01/18ساعت 11:15  توسط سامره | 

تمام هستی ام را برگی کن!
بر درختی بیاویز!
خودت باد شو!
بر من بوز!
خدا که شدی و از من گذر کردی ....
خیالم راحت می شود
جای پای تو، مرا
و همۀ هستی مرا
تقدیس می کند!

+ نوشته شده در  86/01/14ساعت 12:28  توسط سامره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باید.....!

ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد.

زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند

کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد.

خوب بدان!...

دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه ها
برداشت
امروز من
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان