![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
باز هم شب، بازهم اين همدم ديرينه من مرا تنها رها نكرد. باز دوباره شب. باز دوباره سكوت. سكوت كه نه، شب پر از زمزمه است. و سياليت مرموز شب چه آسان صداي مارا به گوش هم مي رساند. مي شنوم. خوب مي شنوم صداي آن مسافر در راه مانده اي كه ناله مي كند و صداي پرستويي كه در حسرت آسمان آرام مي گريد. همه را مي شنوم. من تمامي زمزمه هاي شب را مي شنوم. من آسمان را مي بينم كه چگونه شب هنگام به سمت زمين مي خزد، و چه آرام مي آيد مبادا كه خواب سنگين زمينيان را بيازارد. اين شب است. همدم هميشگي من. محرم اشكهايم و نداي آسماني ملكوت. اين شب است. لبريز از حسرت و تمناست. حسرت ديدن چشمهايت... اگر تا طلوع سپيده بيدار بماني، خواهي ديد چگونه هر روز صبح ققنوسي خود را به آتش مي كشد، تا من ببينم. تا تو ببيني. تا ما همه ببينيم قيمت گزاف روشنايي را. چشمها را ببند. با من بيا. تا سحر . تا نور. تا سپيده اي ديگر . تا تولدي ديگر با من باش. با من بمان... |
|
+ نوشته شده در
86/11/27ساعت 23:25 توسط سامره |
|
|
براي اينكه دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
86/11/18ساعت 10:7 توسط سامره |
|
|
جامم را که به جامت میزنم، برق شادی میجهد؛ از شیار ما بین لحظه هایم، نهر شادی می گذرد؛ تصویر داخل آینه، به من لبخند می زند؛ وقتی که با تو ام |
|
+ نوشته شده در
86/11/12ساعت 20:14 توسط سامره |
|
|
همه می گویند همه چیز خوب است، خوب، خوب،خوب |
|
+ نوشته شده در
86/11/05ساعت 0:49 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|