![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
خدا همين بغل نشسته است. اين روزها نزديك تر از قبل به نظر ميرسد. شايد اگر شيشه را وقت عيد از اين همه غبار شسته بوديم ميشد صورتش را به وضوح ديد. ميدانم غمگين است. من هم بودم ديگر به اين همه آفريده نميباليدم! |
|
+ نوشته شده در
87/01/28ساعت 23:53 توسط سامره |
|
|
دلم اين روزها چيزهاي خنده دار ميخواهد! ديروز لا به لاي كوچه باغي هاي خنك ، وقتي ريحانه سرش را گرفته بود بالا و ميخواست تكه هاي آبي رنگ و رو رفته آسمان را از بين شاخه هاي پاييز زده پيدا كند، گفتم دلم هوس بوي كيف مدرسه ام را كرده! |
|
+ نوشته شده در
87/01/23ساعت 1:30 توسط سامره |
|
|
خط كشي ها تمامي ندارد |
|
+ نوشته شده در
87/01/16ساعت 12:27 توسط سامره |
|
|
تا به حال زني در ساحل ديده اي |
|
+ نوشته شده در
87/01/09ساعت 20:46 توسط سامره |
|
|
وقتي جهان در كرشمه نگاهي زاده شود، من ميمانم با تمام قصه هاي نيمه تمام ام كه ته اين دفترچه هاي رنگي پر از خط خوردگي ست! نگاه و كرشمه همانهاست كه بود. دفترچه ها و خط خوردگي ها نيز |
|
+ نوشته شده در
87/01/04ساعت 23:54 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|