![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
ديشب ساعت نه همه دلواپسي هايم را دم در خانه گذاشتم و رفتگر بي آنكه پول ماهيانه اش را از من بگيرد همه را برد يادم باشد كت و شلواري هم قد مهرباني هايش برايش پيدا كنم يادم باشد ... |
|
+ نوشته شده در
87/02/26ساعت 21:21 توسط سامره |
|
|
از آینه ام بپرس |
|
+ نوشته شده در
87/02/18ساعت 0:47 توسط سامره |
|
|
حال من بد است! |
|
+ نوشته شده در
87/02/12ساعت 23:58 توسط سامره |
|
|
در تاريكي چشمانت را جستم شاملو |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت 21:55 توسط سامره |
|
|
دلم كشيد يك شال گردن بلند راه راه رنگي رنگي داشته باشم با يك كلاه پشمي. قيچي مامان را بردارم گيس هايم را بچينم و ته مانده تيز تيز موهايم را زير كلاه پشمي قايم كنم. آخر سر هم شالگردن را چند دور بپيچم دور گردنم تا طوري گرم شوم كه تا ته عمر هرچقدر درزير اين سرماي استخوان سوز نگاه ها بمانم خم به ابرويم نيايد!
پ.ن: روزی جدید را با تو آغازیدن بی خبر از آن چه پیش می آید و آن گونه که به آخر می رسد! این روز را با تو زندگی کردن آن چنان که گویی واپسین روز ماست، تا عشق را نثار هم كنيم! مارگوت بيكل |
|
+ نوشته شده در
87/02/05ساعت 0:53 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|