![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
به بهانه ۳۱ تير سالمرگ دوست عزيزم ياسمن
دوست داشتم يك دفعه بزند زير خنده و بگويد همه اش شوخي بوده. يك شوخي كوچك براي ترساندن همه مان! ولي نخنديد. دستش را نياورد جلوي لبهايش بگيرد و ريز ريز بخندد و آخرش با نگاه شيطان اش بگويد شوخي كردم! همه اش براي اين بود تا واكنش شما را ببينم! |
|
+ نوشته شده در
87/04/28ساعت 13:13 توسط سامره |
|
|
كولي وارانه خطوط نگاهم را كف دستانت جا ميگذارم .فالم را نخوانده ميداني آخر تمام اين روزها به هيچ ختم ميشود. |
|
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 1:16 توسط سامره |
|
|
می شه مرد و زنده شد. می شه زنده شد و مرد. می شه مرد و زنده شد. ولي واسه تو همه كاري ميشه كرد |
|
+ نوشته شده در
87/04/07ساعت 1:3 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|