![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
بالاخره سال 87 تموم شد؛ بدترين سال زندگيم بود. راست مي گن سال رو هر جوري شروع كني ؛ همونطوري هم تموم ميشه ... سال پيش بدترين لحظه ها رو موقع سال تحويل داشتم؛ با اشك شروع شد و با اشك هم تموم ... پيش از اين تو هيچ سالي اينقدر گريه نكرده بودم ... اينقدر تحقير نشده بودم ... اينقدر احساس پشيموني نكرده بودم ... و هيچ وقت خنديدن از يادم نرفته بود ... حاشا نمي كنم كه تو همين سال روزها و شب هايي رو داشتم كه حس كردم خوشبخت ترين و شادترين آدم روي زمينم ... اما ... راست ميگن كه بدترين لحظات زندگيت و همون آدمهايي مي سازن كه بهترين ها رو باهاشون داشتي ... در این آخرین گامهای چرخ گردون نمی دانم، فقط گاهی می دانم، شنیدن صدای فریاد را، تنها یار من هدهدی بود که، و حالا دوباره آغاز می کنم این کهنه سال نو نوار را ... |
|
+ نوشته شده در
87/12/30ساعت 17:0 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|