![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
از سمت انتظار می آیی
می نشینی روبروی ناباوری دهان نیمه بازم!!! با همان بلوز قهوه ای رنگ که من خیلی دوست دارمش و خیلی به تو می آید! سلام می کنی بلند جواب می دهم جوابم گم می شود در عربده خنده رهگذر ها!!! می ترسم! در خیابانی نشسته ام که به خدا تو آمدی چند لحظه پیش با همان لباس ... به خدا تو آمده بودی عربده خنده به توان بینهایت می رسد! |
|
+ نوشته شده در
88/02/15ساعت 14:31 توسط سامره |
|
|
او كه مي ماند نخواهد رفت او كه رفته است نخواهد رسيد او كه رسيده است پشيمان است! اين همه از شكستن سكوت چه عايد آيينه شد؟ رفتن هم حرف عجيبي است؛ شبيه اشتباه آمدن است |
|
+ نوشته شده در
88/02/01ساعت 0:9 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|