![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانۀ فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلودۀ زمین |
|
پنجشنبه 28/3/1388 ساعت 14 باز سكوت و اينبار مقابل سازمان ملل متحد، و درخواست كمك ... مسوولان كشور نداي بر حق مردم را نشنيدند و آنها را اوباش خياباني خواندند تا ما شكايت خود را پيش بيگانگان ببريم. من و سار در كنار بقيه با دست بند هاي سبز. و اينبار پليسي در كنار ما بود كه از ما بود و دوستش داشتيم و با حضورش احساس امنيت داشتيم نه ترس دلهره ... پنجشنبه 28/3/1388 ساعت 17 مترو قيامتي است!!! افتضاح شلوغ است و ما از اين شلوغي سر خوش!!! ميعادگاه ما اينبار ميدان امام خميني است. با لباس مشكي و دست بندهاي سبز.مير حسين هم آمده است. زهرا رهنورد هم كه طبق معمول همراهيش مي كند. مير حسين لباس عزاي شهدا را بر تن دارد. بغض دارد و شهادت را تسليت مي گويد و باز از ادامه راه مي گويد. در راه بر گشت فقط نيروهاي يگان ويژه را مي بينيم و لباس شخصي ها را!!! تنم مي لرزد. چه نفرتي كه نسبت به ايشان حس مي كنم … به فردا فكر مي كنم و نماز جمعه و اولين خطبه هايي كه گوش خواهم داد… خدا به خير كند … |
|
+ نوشته شده در
88/03/31ساعت 15:38 توسط سامره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید.....!
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد. زمانی که قلب انسانها در انجماد مطلق بی مهری دست و پا میزند کسی که دوستش داری،روزی به تو پشت خواهد کرد. خوب بدان!... دیگر در دلها جایی بنام عشق نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها برداشت امروز من |
| پیوندها |
|
RSS
|